عرض سلام وادب خدمت آقای صفری عزیز و تمام اعضای گروه کیش جابز .
آقای صفری من دو سال الان جزیره کیش زندگی میکنم. سال اول که اومده بودم کیش بعنوان تحویل دهنده و کارگر و راننده یک شرکت پخش مواد غذایی و بهداشتی کار میکردم. خیلی کار سختی بود چون باید همه کاری رو انجام میدادم. ماشین شش چرخ شرکت در ساعت کاری تحویل من بود. وظیفه من این بود که انبار جابجا میکردم. کامیون که میومد باید بارش خالی میکردیم توی انبار صف میدادیم بعد ماشین میاوردم دوباره ماشین شش چرخ رو خودمون بار میکردیم و میبردیم تحویل مغازها و هتل و رستورانها میدادیم. ساعت کاری هم نداشتیم تا اینکه یک روز من از عقب ماشین، گونی چهل کیلویی برنج برمیداشتم میاوردم دم در مینداختم پایین تو همین حین کمر من گرفت دیگه نتونستم تکون بخورم. درد خیلی شدیدی داشتم هیچ وقت فراموش نمیکنم اون زجری که من کشیدم. اون روز رفتم دکتر عکس گرفت و گفت که شما به علت فشار زیادی که به کمرت آوردی به خودت آسیب شدیدی زدی دیسک کمر گرفتی. چند روزی خونه نشین شدم بیمه هم نبودم حقوق چندانی هم نداشتم من با همسرم اینجا زندگی میکنم حدود یک میلیون فقط کرایه خونه میدم پولی هم در بساط نداشتم که بتونم خودم علاج کامل بکنم خلاصه بعد از ده روز رفتم سر کار رئیس شرکت هم گفت تا یک ماه فقط راننده و تحویل دهنده باش ولی بعد از یک ماه باید مثل قبل کار کنی یک ماه گذشت و من شروع بکار کردم ولی اون آدم قبل نبودم هر روز کمرم میگرفت شبها هم تا صبح از درد بیدار بودم وقتی بدنم گرم کار میشد خوب کار میکردم ولی همینکه استراحت میکردم و بدنم سرد میشد شروع میکرد به درد کردن. هم کمرم درد میکرد هم پاهام هم مچ دستهام. دوام نیاوردم خسته شده بودم نمیتونستم دیگه گونی برنج بلند کنم نمیتونستم کارتونهای مواد شوینده که هر کدام چهل پنجاه کیلو بود بلند کنم تعداد این کارتونها هم خیلی بود.
بیرونم کردن، چند وقت بیکار بودم همه جا میرفتم دنبال کار. خودتون میدونید تو جزیره بیکار شدن چقدر سخته با این خرج گرون توی غربت کرایه خونه خرج خونه احتیاجات زندگی خانمم خیلی دنبال کار میرفتم ولی بی فایده بود همش خیلی حقوقشون پایین بود مثلا 800 تومان بود. جوابگوی زندگی من نبود. یک روز تو خیابون به یک آقایی گفتم اینجا اداره کار یابی نداره گفت نه بهش گفتم جایی که کار میکنی نیرو نمیخواد خندید گفت نه رفت تو ماشینش منم قدم زنان رفتم دیدم همون آقا دنده عقب گرفت رسید بهم گفت آقا تلگرام داری؟ گفتم دارم ولی نصب نکردم. شمارشو بهم داد گفت یک تلگرام گوشیت نصب کن یک تک زنگ هم بزن به گوشی من من هم همین کارو کردم تلگرامو نصب کردم که این بنده خدا برنامه کیش جابز رو واسم فرستاد و من عضو این گروه شدم خلاصه آقای مهران صفری عزیز اینجا بود که من با شما و کانالتون آشنا شدم از فردای اون روز دیگه آدم بی هدفی نبودم. شبها پیامها رو میخوندم و تلفن کارفرماها رو بر میداشتم و یکی یکی تماس میگرفتم و با یک برنامه ریزی دقیق قرار میزاشتم و فرداصبحش میرفتم سر میزدم. خیلی امیدوار شده بودم روحیه ام عوض شده بود دیگه اون آدم بی حوصله و بی روحیه قبل نبودم، تا اینکه کار مورد علاقه ام پیدا شد و الان خدا رو شکر خیلی از زندگیم و کارم راضی هستم و همه اینهارو مدیون زحمتهای مرد بزرگی مثل شما هستم. حتما نباید که دو تا بال داشته باشی که فرشته باشی. شما فرشته ای هستید که خداوند شما رو واسه نجات بنده اش فرستاده. من میدونم من تنها کسی نیستم که تو این گروه به هدف هام رسیدم. مطمئنم که خیلی های دیگه هم هستن که مدیون زحمتهای آقای صفری هستن
من آدم ملیاردی نیستم و نشدم. ولی دارم خوشحال زندگی میکنم چون که به آینده روشن امیدوارم. باز هم من از شما آقای صفری عزیز تشکر و قدر دانی میکنم. منم از خدا میخوام که مثل شما به اون درجه معنویت برسم که بتونم به مردم کشورمون و جوانها کمک کنم